تفكر عاليترين فعاليت ذهني است. انسان به واسطه تفكراست كه ازديگرموجودات زنده برتراست.ازتفكرتعاريف زيادي شده است مورگان وهمكاران (1987 به نقل ازسيف 1380 ) ازديدگاه علم روانشناسي درتعريف تفكرچنين نوشتند :  (تفكرعبارت است ازبازآرائي يا تغييرشناختي اطلاعات به دست آمده ازمحيط ونمادهاي ذخيره شده درحافظه درازمدت ) .اين تعريف كلي انواع مختلف تفكررا دربرمي گيرد بعضي ازانواع تفكرجنبه بسيار خصوصي دارند. ونمادهائي را به كارمي گيرند كه معاني كاملا شخصي دارند. اين نوع تفكررا تفكرخودگرا مي نامند .رويا موردي ازتفكر خودگرا است. انواع ديگر تفكر شامل حل كردن مسائل وخلق چيزهاي تازه است .اين نوع تفكرراتفكرهدايت شده (جهت دار) مي گويند.آيزنك (Eysenck  ) وكين (kean  ) (2005) اعتقاد دارند تفكر يك جريان يا فرآيند است كه درنتيجه آن اطلاعات به صورت جديدي پردازش مي شوند كه حاصل اين جريان وپردازش ، به شكل صورتهاي مختلف تفكرپديد مي آيد كه عباتنداز: حل مسئله ، تصميم گيري ،  قضاوت ، استدلال قياسي و استدلال استقرائي .

 قبلا گفتيم كه يكي ازتعاريف منطق چنين است : المنطق آله قانونيه تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا في الفكر. يعني : منطق آلتي است قانوني كه بكاربردن آن ذهن را از خطا درفكرنگه مي دارد. حال قبل ازآنكه بدانيم تفكر منطقي چيست ؟ بايد بدانيم فكر چيست ؟ اهل منطق فكررا چنين تعريف كرده اند : (الفكر ترتيب امور معلومه للتادي الي مجهول ) يعني فكرمرتب ساختن امور معلوم است براي منجرشدن به (كشف) مجهول

مراداز ترتيب  قراردادن اجزاء مختلف است بجاي خود بنحوي كه اجزاء راازلحاظ تقدم وتاخر باهم نسبتي باشد وآن اجزاء برروي هم مجموعه واحدي را تشكيل دهند.

ومراد ازامورمعلوم معلومات تصوري وتصديقي است

ازجمله لطايف ودقايق اين تعريف اين است كه مشتمل برعلل اربع است بدين نحو كه :

امورمعلوم درحقيقت علت مادي است كه بمنزله قطعه هاي چوب براي تخت است .

وترتيب يعني صورت مناسب وسازمان مخصوصي كه درمعلومات حاصل مي شود علت صوري است . ازطرف ديگر همان ترتيب دلالت التزامي برمرتب دارد . زيرا هيچ ترتيبي بدون مرتب ممكن نيست . وبنا براين ترتيب بدلالت التزام برعلت فاعلي نيز دلالت دارد كه همان قوه عاقله است .

للتادي الي مجهول  دلالت برعلت غائي دارد . زيرا هدف ذهن ازيافتن اين مواد ومرتب ساختن آنها همان كشف مجهول است .

مرحوم سبزواري در تعريف فكر چنين ميگويد :

الفكر حركه الي المبادي                           ومن  مبادي الي المراد

يعني فكر حركت ذهن است (ازمطلوب ) بطرف مبادي (معلوم : تصوري يا تصديقي ) وسپس حركت آن ازمبادي (معلوم) بجانب مطلوب

منظوراين است كه فكرعبارت ازدو حركت است : درحركت نخست ذهن درخزانه معلومات خود مواد ومقدمات لازم را كه متناسب با كشف مطلوب باشد مي يابد ودرحركت دوم آنها را بنحو شايسته مرتب و منظم مي كند. پس معلوم  مي شود كه هم مبدا حركت است وهم منتهاي آن.

امر مجهولي كه كشف آن مراد است . يا تصوراست يا تصديق يعني گاه تصور مجهولي را مي خواهيم معلوم سازيم وگاه تصديق مجهولي را .

تصور مجهول بوسيله تصورات معلوم كشف مي شود وتصديق مجهول بوسيله تصديقات معلوم .

مثلا چون تصور (جزيره) بركسي مچهول باشد وما بخواهيم آن را براي او معلوم سازيم بايد ازتصوراتي كه براي وي معلوم است استفاده كنيم وبا مرتب ساختن آنها تصورجزيره رابروي معلوم سازيم .

تصورات معلومي كه براي شناساندن ومعلوم ساختن جزيره بكار مي آيد عبارتست از : زمين و آب وقطعه و محاط و امثال آن . حال بايد اين تصورات را بنحوي مناسب ترتيب داد وباين صورت درآورد :

                                                             (قطعه  زمين محاط درآب )

نظرتوجه نمودن ذهن ونفس بطرف امرمعلوم است براي بدست آوردن امر غيرمعلوم فكردرمعقولات يعني دركلياتي كه درعقل حاصل هستند جاري مي شود نه درجزئيات زيرا جزئي نه كاسب است ونه مكتسب يعني نه معرف بكسر مي شودونه معرف بفتح مشهورازمتقدمين ميگويند : فكرعبارت است ازحركت ذهن ازمطالب بجانب مبادي وبرگشتن ذهن ازمبادي بطرف مطالب ازاين تعريف استفاده مي شود كه فكر بنا برمذهب متقدمين مجموع دوانتقال است .مشهورازمتاخرين برآنند: كه فكرعبارتست ازترتيب دادن امورمعلومه براي رسيدن به مطلوب ازاين تعريف معلوم مي شود كه فكربنابرراي متاخرين عبارتست ازنفس ترتيب امورمعلومه اي كه ازانتقال دوم (انتقال ازمبادي به مطالب) حاصل ميشود نه مجموع دوانتقال – غايه الامر آن كه بدون انتقال دوم ترتيب امورمعلومه حاصل نخواهدشد پس انتقال اول ودوم بنابرمذهب متاخرين از فكرخارجند بلكه دربعض موارد به انتقال اول احتياجي نيست هريك ازاين دسته براي اثبات مدعاشان وجهي ذكر نموده اند -  متقدمين ميگويند بواسطه مچموع دوانتقال مجهول ازمعلوم كشف مي شود      و متاخرين ميگويند بدست آوردن مجهول راازمعلوم دائرمدارترتيب امورمعلومه است نه دائر مدار مجموع دو انتقال مصنف (تفتازاني) براي مراعات هردو مذهب ووارد نشدن اعتراضي كه درتعريف متاخرين شده است ازاين دو تعريف عدول نموده فكررا بنحو ديگري تعريف كرده است – ميگويد فكرعبارتست ازملاحظه نمودن معلوم براي بدست آوردن مجهول .

امرمعقول يا معلوم اعم است ازاينكه تصوري باشد يا تصديقي  يقيني باشد يا ظني ويا جهلي به جهل مركب ويا تقليد يك امرباشد يا متعدد مفرد باشد يا مركب پس تمام اين اقسام درتعريف نظرداخل هستند امر غيرمعلوم چه تصوري باشد يا تصديقي غايه الامر اكتساب تصوري به امورتصوريه است واكتساب تصديقي به امورتصديقيه – مبادي هميشه بايد معلوم باشد تامجهول كشف شود .