تفكرمنطقي :

   

تفكر عاليترين فعاليت ذهني است. انسان به واسطه تفكراست كه ازديگرموجودات زنده برتراست.ازتفكرتعاريف زيادي شده است مورگان وهمكاران (1987 به نقل ازسيف 1380 ) ازديدگاه علم روانشناسي درتعريف تفكرچنين نوشتند :  (تفكرعبارت است ازبازآرائي يا تغييرشناختي اطلاعات به دست آمده ازمحيط ونمادهاي ذخيره شده درحافظه درازمدت ) .اين تعريف كلي انواع مختلف تفكررا دربرمي گيرد بعضي ازانواع تفكرجنبه بسيار خصوصي دارند. ونمادهائي را به كارمي گيرند كه معاني كاملا شخصي دارند. اين نوع تفكررا تفكرخودگرا مي نامند .رويا موردي ازتفكر خودگرا است. انواع ديگر تفكر شامل حل كردن مسائل وخلق چيزهاي تازه است .اين نوع تفكرراتفكرهدايت شده (جهت دار) مي گويند.آيزنك (Eysenck  ) وكين (kean  ) (2005) اعتقاد دارند تفكر يك جريان يا فرآيند است كه درنتيجه آن اطلاعات به صورت جديدي پردازش مي شوند كه حاصل اين جريان وپردازش ، به شكل صورتهاي مختلف تفكرپديد مي آيد كه عباتنداز: حل مسئله ، تصميم گيري ،  قضاوت ، استدلال قياسي و استدلال استقرائي .

 

ادامه نوشته

منطق تصورات

 

نظرجان لاك فيلسوف انگليسي درباره تصورات:

..... به زعم جان لاك فيلسوف انگليسي(1632 – 1704) تصورات بازنماينده ادراك هستند.به اين معني كه مااشياء مادي را فقط ازراه نمودهاي محسوسشان كه دگرگوني مي پذيرند (مي شناسيم )  وشناخت به ميانجي آنچه او تصورات اشياء مي ناميد دست مي دهد. بدين سان براي وقوع ادراك سه عامل بايسته اند : 1 – ذهن    2 – عين ياشيء    3 – نمود شيء برذهن (تصور)   تصور شيء را برذهن باز مي نمايد يا ميان ذهن وجهان مادي وساطت مي كند.و بهمين جهت نظريه لاك درباره شناخت گاهي به نام نظريه ادراك بازنماينده (درمقابل ادراك مستقيم) معروف است . به باوراو مافقط تصورات خودمان را مستقيما تجربه مي كنيم اعيان يا اشياي مادي راغيرمستقيم وازراه اين تصورات به تجربه در مي آوريم . اودرجستاردرباره فهم آدمي مي گويد :  نخست حواس تصورات جزئي را به درون مي  آورند واتاق هنوز خالي را مجهزمي كنند وآن گاه كه ذهن به تدريج باپاره اي ازتصورات آشنا شدآنها درحافظه جاي مي گيرندونامهائي مي يابند  به اين نحو ذهن به تصورات وزبان مجهز مي شود واينها مصالحي است كه ذهن قوه تعقليش رابرآنها مي گمارد وبافزوني مصالحي كه عقل راكنش مي بخشند كاربردعقل روزبروزآشكارتر مي گردد. او دركتاب تحقيقي درباره فاهمه انساني بوضوح گفته كه هرنوع معرفت در نهايت مبتني بر تجربه است : تنها معرفتي كه داريم معرفت نسبت به تصوراتي است كه درذهن ماست. يا حواس ما اين معرفتها را مستقيما عرضه مي دارد. يا تركيب تصورات ساده تري هستند كه از گذشته درذهن بوده اند ودر مخيله ما قوام مي يابند. مثلا شيريني وسرخي تصوراتي هستند كه ما مستقيما از حواسمان اخذ مي كنيم اما تصوراتي مانند تصور قنطورس ( در اساطير يوناني به نژادي از جانوران مي گفتند كه از سينه به پايين اسب واز سينه به بالا انسان بودند .)  را از راه تجربه مستقيم اخذ نمي كنيم حتي اگر وجود چنين تصوري منوط به تجربه باشد . تصور قنطورس را از تركيب دو تصور ساده تر (تنه اسب ) و ( سرانسان ) كه قبلا از طريق حسي اخذ كرده ايم تشكيل مي دهيم . تصورات انتزاعي مانند تصور زيبائي نيز متكي به حس است زيرا نمي توان بدون داشتن تجربه از چيزهاي زيبا زيبائي را تصور كرد .تفكر عبارت است از : تامل در تصورات ، رده بندي، به ياد آوردن ، تركيب كردن آنها براي پديد آوردن تصورات پيچيده تر تحليل به تصورات ساده تر و توجه كردن به روابط ميان آنها . بدون تفكر معرفت نمي تواند باشد بدون تصورات تفكر نمي تواند باشد و بدون حواس تصور نمي تواندباشد .بدون كمك حواس حتي اصول منطقي مجهول خواهد بود . ( احتمالا به زعم وي منطق علم پيشيني است ) .لاك مي گويد : غالبا تصور مي كنند ما با اصول منطقي كه برذهنمان نقش بسته است زاده شده ايم حال آنكه اين طور نيست استنتاج عبارت است از كشف پيوندهاي ميان مفاهيم گوناگون . ممكن است پيوند ميان تصور الف و ي را بيدرنگ تشخيص دهيم يا براي كشف آن ناگزير از توسل به تصورات ميانجي باشيم . ما پيوند  ميان الف و س پيوند ميان ش ول وسپس پيوند ميان م و ي را مستقيما درك مي كنيم. بنابر ين به صورت غير مستقيم پيوند ميان الف و ي را باز مي شناسيم .

منطق تصورات :

تصور :    concept  ، representation 

صورتي كه ازچيزها درذهن آيد تصور خوانده ميشود ..

هرتصور ازدوجنبه تشكيل مي شود : 1- مفهوم   2- مصداق

تجزيه تصوربه مفهوم ومصداق يك عمل ذهني است ودرخارج مفهوم ومصداق منفك ازهم نيستند وبه اين عمل مي توان       ( تجزيه ذهني) گفت ، تصور، تصويرذهني ازيك موجود ذهني يا عيني  يا ازيك امر اعتباري، قرار دادي ، جعلي است..

 مفهوم يك تصور :

مفهوم يك تصور را همواره ما دراين نوشته با نماد يكي ازحروف الفباي يوناني مثل مفهوم عبارت است ازمعني يا صورت ذهني منتزع از اشياء خارجي ، مفهوم عبارت از مجموعه اموري است كه درتصورمندرج است وبه عبارت ديگر : مفهوم يعني اجزاء عقلي يك تصور . معني تصور ومفهوم نزديك يهم است . حتي به جاي هم نيز استعمال مي شود ولي مراد از مفهوم مجموع محتويات يك تصور است . مفهوم عبارت از مجموع صفات مشتركي است كه معناي كلي ازآنها تشكيل يافته است . مانند : ( جسم نامي – حساس – ناطق) كه روي هم رفته مفهوم انسان را به وجود آورده است . مفهوم صورت ذهني شي ء است . به ويژگي هاي مشترك مصاديق مختلف مفهوم گويند

مصداق يك تصور :

نماد مصداق در اين نوشته بصورت حروف انگليسي كوچك مثل a، b، c ، …. ،x، y،  z  ويا بشكل حروف كوچك پاوند دار مانند :   ai ،   bjويا ،xi ، yj نمايش داد ه خواهد شد .

مصداق عبارت از وجود خارجي مفهوم ، وچيزي است كه مفهوم برآن منطبق مي شود . مصداق ، همان شيء خارجي است كه مفهوم ازآن انتزاع مي شود. پس مصداق عبارت ازچيزي است كه مفهوم برآن انطباق مي يابد . گرچه شايد يك امر عدمي باشد كه وجود خارجي نداشته باشد . مصداق : آنچه كه مفهوم كلي براو عارض مي شود. مصداق به همه افرادي گفته مي شود كه مي توانند تحت عنوان آن كلي قرار گيرند . مثلا ( حسن – سعيد – مسعود ... ) درنتيجه مي توان گفت مصداق هر فردي است كه مفهوم برآن حمل مي شود . مصداق مي تواند وجود : 1- ذهني  2- عيني يا خارجي داشته باشد . مثلا (عدد) درحالت كلي داراي وجود ذهني است . درصورتيكه انسان ، درخت ، پرنده ، ميز وصندلي داراي وجود عيني است . 

 

 

 

ادامه نوشته

اندازه گيري در فيزيك

          ... چه بگويم؟ دنياي اينها ٬ „ دنياي اربعه“ است وخودشان هم هم! همين واماندكان قابيل را ميگويم ساكنان دنياي اربعه  آب وخاك وآتش وباد . ادمهايي اند باطبايع اربعه سودا وبلغم وصفرا ودم ومزاج هاي اربعه : وبرودت ورطوبت ويبوست ! مقيم ربع مسكون !غمها وشاديهاي اين حيوانات ناطق چهارپايه اي نيزبرهمين   گونه چهارجوراست : مختصرومتقارن وموزون ومقفي ونيزچهارچيز به ترتيب اهميت حياتي شكم وزيرشكم وتن پوش ونشيمنگاه! خلاصه همه چيزشان اربعه است هستي وحياتشان دودوتا چهارتا ! بازهم  اربعه دراربعه دراربعه دراربعه ! و ..... وزنده بودنشان سازش چهارنفس مخالف سركش است ومركشان غالب شدن يكي ازاين نفوس اربعه فرمايش شيخ اجل است كه :

چهارنفس مخالف سركش             چهارروزي بوند باهم خوش

چون يكي زين چهار شدغالب         جان شيرين برايد ازقالب

ادامه نوشته

اندر فواید ومضار علم منطق ؟!

علم منطق علمي است صوري با قطع نظرازهرگونه محتوا. علم را به اعتباري مي توان برسه قسم منقسم نمود : 1 – علم جعلي وقراردادي واعتباري مثل فقه اللغه – علم صرف ونحو وگرامروعلائم وحروف نوشتاري 2 – علم صوري مانند : علم منطق ، تئوري مجموعه ها دررياضيات 3- علم مادي (درمقابل صوري) ومحتوائي وحقيقي (درمقابل اعتباري ) مثل : علوم تجربي ورياضي           . به تعبيركانت فيلسوف مشهورآلماني علم را به اعتباري دیگر مي توان بدو قسم منقسم نمود : 1 – علم پشيني  2 – علم پسيني . لذا اكثرمباحث علم منطق را مي توان پيشيني دانست .

موضوع علم منطق عبارت است از : تصورات وتصديقات وبررسي نسب وروابط بين آنها

 به زعم قدما تنهافايده علم منطق عبارت است از : آموختن طرق صحيح انتقال ذهن ازمعلومات تصوري وتصديقي بسوي مجهولات تصوري وتصديقي جهت معلوم كردن آنها وطرق صحيح استخراج مجهولات تصوري وتصديقي است . وتحقيق وبررسي سازگاري وناسازگاري تصديقات

ادامه نوشته

ترکیب شرطی

 

  ترکیب شرطی

   در ترکیب شرطی به صدق قضیه دوم در فرض صدق قضیه اول و کذب قضیه دوم حکم می‌شود. در ترکیب   شرطی، قضیه اول را مقدم و قضیه دوم را تالی می‌گویند. ترکیب شرطی به صورت « p → q» یا « p ⇒ q» و خوانده می‌شود « اگر p آنگاه q» یا « p ایجاب می‌کند q را»

 

ترکیب شرطی

p

q

p → q

د

د

د

د

ن

ن

ن

د

د

ن

ن

د

 تركيب دو شرطی

تركیب دو شرطی برابری منطقی است و از دو تركیب شرطی تشکیل می‌شود،كه مقدم و تالی یکی از آن‌ها، به ترتیب مقدم و تالی ديگری باشد.ارزش تركیب دوشرطی درست خواهد بود، اگر و فقط اگر،هر دو قضیه تشکیل‌دهنده ترکیب دوشرطی صادق یا کاذب باشند. تركیب دوشرطی نوشته می‌شود: , p ↔ q يا p ≡ q و خوانده می‌شود: « اگر و فقط اگر p آنگاه q» يا « q شرط لازم و کافی‌است برای p»

ترکیب دوشرطی

p

q

p ≡ q

د

د

د

د

ن

ن

ن

د

ن

ن

ن

د

ادامه نوشته

حل مسئله به روش منطق شرطي

 

سيستم حل مسئله  : عبارت است از نظامي كه در قلمرو و حيطه آن امكان بر قراري رابطه بين تعدادي معلوم و يا مفروض (معلومات ) و (مجهولات ) يا مفروض وجود دارد.؟؟؟

اجزاء و عناصر مسئله :

1– داده ها

2 - معلومات

3– نسبتها و رابطه ها بين : معلومات و مجهولات

4 - مجهولات

5– ستاده ها

6 – شروط يا قيود و يا تعينا ت

1 - داده ها  (  Datas ) : عبارت است از همه دانستنيهاي اجمالي و تفصيلي ويقيني و احتمالي و تقريبي و تحقيقي كه ابتداا جهت حل مسئله به ذهن مي آيد .

2 – اطلاعات (  informations   )يا معلومات مسئله : داده هاي پردازش شده و گزينشي براي حل مسئله

 3– نسبتها و رابطه ها بين معلومات و مجهولات : عبارت است از همه نسبتها و رابطه ها كه براي معلوم كردن مجهول يا مجهولات مفروض ضروري ولازم است .

4 – مجهولات : عبارت است از همه موجوديت ها و اشياء و رابطه ها كه هدف از حل مسئله بدست آوردن آنهاست .

5– ستاده ها : مجهولات منتج از معلومات مفروض و مبتني براين معلومات و وبه اختصار مجهولات معلوم شده

6 – شروط يا قيود و يا تعينا ت :عبارت است از همه  شروط يا قيود و يا تعينا ت ممكن و محتمل و يقيني و ظني كه شرط تحقق برقراري رابطه بين معلومات و مجهولات مسئله است.

ادامه نوشته