نظرجان لاك فيلسوف انگليسي درباره تصورات:
..... به زعم جان لاك فيلسوف انگليسي(1632 – 1704) تصورات بازنماينده ادراك هستند.به اين معني كه مااشياء مادي را فقط ازراه نمودهاي محسوسشان كه دگرگوني مي پذيرند (مي شناسيم ) وشناخت به ميانجي آنچه او تصورات اشياء مي ناميد دست مي دهد. بدين سان براي وقوع ادراك سه عامل بايسته اند : 1 – ذهن 2 – عين ياشيء 3 – نمود شيء برذهن (تصور) تصور شيء را برذهن باز مي نمايد يا ميان ذهن وجهان مادي وساطت مي كند.و بهمين جهت نظريه لاك درباره شناخت گاهي به نام نظريه ادراك بازنماينده (درمقابل ادراك مستقيم) معروف است . به باوراو مافقط تصورات خودمان را مستقيما تجربه مي كنيم اعيان يا اشياي مادي راغيرمستقيم وازراه اين تصورات به تجربه در مي آوريم . اودرجستاردرباره فهم آدمي مي گويد : نخست حواس تصورات جزئي را به درون مي آورند واتاق هنوز خالي را مجهزمي كنند وآن گاه كه ذهن به تدريج باپاره اي ازتصورات آشنا شدآنها درحافظه جاي مي گيرندونامهائي مي يابند به اين نحو ذهن به تصورات وزبان مجهز مي شود واينها مصالحي است كه ذهن قوه تعقليش رابرآنها مي گمارد وبافزوني مصالحي كه عقل راكنش مي بخشند كاربردعقل روزبروزآشكارتر مي گردد. او دركتاب تحقيقي درباره فاهمه انساني بوضوح گفته كه هرنوع معرفت در نهايت مبتني بر تجربه است : تنها معرفتي كه داريم معرفت نسبت به تصوراتي است كه درذهن ماست. يا حواس ما اين معرفتها را مستقيما عرضه مي دارد. يا تركيب تصورات ساده تري هستند كه از گذشته درذهن بوده اند ودر مخيله ما قوام مي يابند. مثلا شيريني وسرخي تصوراتي هستند كه ما مستقيما از حواسمان اخذ مي كنيم اما تصوراتي مانند تصور قنطورس ( در اساطير يوناني به نژادي از جانوران مي گفتند كه از سينه به پايين اسب واز سينه به بالا انسان بودند .) را از راه تجربه مستقيم اخذ نمي كنيم حتي اگر وجود چنين تصوري منوط به تجربه باشد . تصور قنطورس را از تركيب دو تصور ساده تر (تنه اسب ) و ( سرانسان ) كه قبلا از طريق حسي اخذ كرده ايم تشكيل مي دهيم . تصورات انتزاعي مانند تصور زيبائي نيز متكي به حس است زيرا نمي توان بدون داشتن تجربه از چيزهاي زيبا زيبائي را تصور كرد .تفكر عبارت است از : تامل در تصورات ، رده بندي، به ياد آوردن ، تركيب كردن آنها براي پديد آوردن تصورات پيچيده تر تحليل به تصورات ساده تر و توجه كردن به روابط ميان آنها . بدون تفكر معرفت نمي تواند باشد بدون تصورات تفكر نمي تواند باشد و بدون حواس تصور نمي تواندباشد .بدون كمك حواس حتي اصول منطقي مجهول خواهد بود . ( احتمالا به زعم وي منطق علم پيشيني است ) .لاك مي گويد : غالبا تصور مي كنند ما با اصول منطقي كه برذهنمان نقش بسته است زاده شده ايم حال آنكه اين طور نيست استنتاج عبارت است از كشف پيوندهاي ميان مفاهيم گوناگون . ممكن است پيوند ميان تصور الف و ي را بيدرنگ تشخيص دهيم يا براي كشف آن ناگزير از توسل به تصورات ميانجي باشيم . ما پيوند ميان الف و س پيوند ميان ش ول وسپس پيوند ميان م و ي را مستقيما درك مي كنيم. بنابر ين به صورت غير مستقيم پيوند ميان الف و ي را باز مي شناسيم .
منطق تصورات :
تصور : concept ، representation
صورتي كه ازچيزها درذهن آيد تصور خوانده ميشود ..
هرتصور ازدوجنبه تشكيل مي شود : 1- مفهوم 2- مصداق
تجزيه تصوربه مفهوم ومصداق يك عمل ذهني است ودرخارج مفهوم ومصداق منفك ازهم نيستند وبه اين عمل مي توان ( تجزيه ذهني) گفت ، تصور، تصويرذهني ازيك موجود ذهني يا عيني يا ازيك امر اعتباري، قرار دادي ، جعلي است..
مفهوم يك تصور :
مفهوم يك تصور را همواره ما دراين نوشته با نماد يكي ازحروف الفباي يوناني مثل مفهوم عبارت است ازمعني يا صورت ذهني منتزع از اشياء خارجي ، مفهوم عبارت از مجموعه اموري است كه درتصورمندرج است وبه عبارت ديگر : مفهوم يعني اجزاء عقلي يك تصور . معني تصور ومفهوم نزديك يهم است . حتي به جاي هم نيز استعمال مي شود ولي مراد از مفهوم مجموع محتويات يك تصور است . مفهوم عبارت از مجموع صفات مشتركي است كه معناي كلي ازآنها تشكيل يافته است . مانند : ( جسم نامي – حساس – ناطق) كه روي هم رفته مفهوم انسان را به وجود آورده است . مفهوم صورت ذهني شي ء است . به ويژگي هاي مشترك مصاديق مختلف مفهوم گويند
مصداق يك تصور :
نماد مصداق در اين نوشته بصورت حروف انگليسي كوچك مثل a، b، c ، …. ،x، y، z ويا بشكل حروف كوچك پاوند دار مانند : ai ، bjويا ،xi ، yj نمايش داد ه خواهد شد .
مصداق عبارت از وجود خارجي مفهوم ، وچيزي است كه مفهوم برآن منطبق مي شود . مصداق ، همان شيء خارجي است كه مفهوم ازآن انتزاع مي شود. پس مصداق عبارت ازچيزي است كه مفهوم برآن انطباق مي يابد . گرچه شايد يك امر عدمي باشد كه وجود خارجي نداشته باشد . مصداق : آنچه كه مفهوم كلي براو عارض مي شود. مصداق به همه افرادي گفته مي شود كه مي توانند تحت عنوان آن كلي قرار گيرند . مثلا ( حسن – سعيد – مسعود ... ) درنتيجه مي توان گفت مصداق هر فردي است كه مفهوم برآن حمل مي شود . مصداق مي تواند وجود : 1- ذهني 2- عيني يا خارجي داشته باشد . مثلا (عدد) درحالت كلي داراي وجود ذهني است . درصورتيكه انسان ، درخت ، پرنده ، ميز وصندلي داراي وجود عيني است .